ما برگشتیم...
سلام عسلکم مامانی تو پست قبلی گفتم که میریم قم خدارو شکر به سلامتی رفتیم و برگشتیم ولی از بس که هوا گرم بود جزغاله شدیم شما با بابا و علی رضا جون و احمد رفتین زیارت منم با دخترعمه رفتیم زیارت کردیم زیاد هم شلوغ نبود بابایی می گفت تو حرم همه رو نگاه میکردی و هر کاری که می کردن شما هم تکرار می کردی مثلا دستتو می کشیدی به ضرح و می زدی به صورتت یا نماز می خوندی... مامان قربون اون دمپایت بشه عاشقتم به خداااااااااااااا تقریبا ساعت 9 از قم در اومدیم و رفتیم خونه یکی از آشناهای بابا عمو فهیمی اینا شام خودیم و از اونجا رفتیم خونه خاله بابا که یه روز هم اونجا موندیم و روز بعد شام ساعت 12راه ...
نویسنده :
مامان علی(نازی)
18:26








